المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
908
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
شما با برخى ديگر براى محاكمه و رسيدگى به دعاوى نزد حاكم جور ، برويد هرگز اين كار را نكنيد ، بلكه بنگريد ، از ميان خود فردى كه از قضايا و مسائل ما چيزى مىداند ميان ، خود قاضى و داور قرار دهيد ، راستى كه من او را قاضى و حكم قرار دادهام پس براى رسيدگى به دعاوى خود ، به پيش او برويد و دادخواهى نماييد . « 1 » و فرمود : على ( عليه السّلام ) هنگامى كه شريح را به عنوان قاضى نصب كرد . با او شرط كرد كه تا حقايق برايش مفهوم نشده باشد ، و كاملا به كمّ و كيف دعوى آگاه و مطّلع نشده باشد ، حق ندارد حكم را به إجرا درآورد . « 2 » و در همين معنى و مضمون ، احاديث فراوانى وارد شده است : * * * [ 440 ] آيهء يازدهم : « وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ » ؛ « و حكومت او را استحكام بخشيديم ؛ ( هم ) دانش به او داديم و ( هم ) داورى عادلانه . « شددنا ملكه » ؛ يعنى حكومت و فرمانروايى او را آنچنان استحكام بخشيديم كه احدى توان بازكردن و انحلال و فروپاشى آن را نخواهد داشت » ، گفته شده است : چهل هزار نفر دستهجمعى او را در ميدان جنگ حراست و نگهبانى مىكردهاند قول ديگر در توجيه آيه ، اين است : كه خداوند هيبت و عظمت او را در دلهاى مردم افكنده بود ، بدين علّت بود كه فردى عليه شخص ديگر مدّعى شد و براى اثبات دعوى خود بيّنه هم نداشت ، در خواب حضرت داود ( عليه السّلام ) را ديد كه او را كشته است با خود گفت : خواب بوده است و كشته نشده است . لذا بعد از آن به قتل پدر مدّعى اعتراف كرد و عامل اين اعتراف هيبت و مهابت و اعتبار داود بود ، از اين رو بود كه ملك و حكومت او ثبات و استحكام يافت . البته خداوند اگر چيزى بخواهد اسباب و علل وجودى آن را نيز مهيّا و فراهم مىسازد ، و براى امير المؤمنين على ( عليه السّلام ) داوريها و قضاوتهاى بسيارى همانند قضاوتهاى داود حتّى شگفتانگيزتر و مهمّتر از آن وجود دارد كه در كتابهاى حديث و تاريخ قضاوتها بهطور مفصّل و گسترده و مطوّل ثبت و ضبط شده است . در احكام و قضاوتهاى حضرت داود و على ( عليهما السّلام ) دلالت و نشانهاى بر جواز حكم حاكم و قاضى به علم خويشتن مىباشد و لو بيّنهاى هم اقامه نشده باشد . و مراد از « آتيناه الحكمة » ؛ « زبور » ( معروف داود ) است ، قول و نظر ديگر در بيان
--> ( 1 ) . مصدر سابق ، رقم 516 . ( 2 ) . مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 241 ، رقم 21230 .